پرارین حاجی زاده
با هر غروبی
قد دیوارهای شهر می شکند
پوست سیاهش پایین می خزد
و پلک های بی خوابم را بالا می کشد
* * *
خالی نمی شود قلم موی گرد نقره فام
میان دریاچه ی خاموش شب
از رویای زرین آبشارِ گیسوانت
* * *
آن قدر قد کشیده ای
که آسمان گلوبندش را به گردن ت می آویزد
* * *
چقدر پا روی پا گذاشتم
تا نردبانی بزنم
به افق دیوارهای شهر
* * *
دست هایم را به خورشید بیاویزم
تا بچکاند کلیدهای زرین اش را
در دندانه های زنجیری برف
که پاهایت را به بند کشیده اند
* * *
هزار تاک بالا خزیده از ستون آسمان
سنگینی خورشید
می چکاند از صورت
- آغشته به بوی ابر وبارانت
قطره های تردِ می را
* * *
دیوارهای شهر، چترهای ارغوانی
- دست می گیرند
و باد می چکاند بوی عرق تاک بدن ت را
میان مینای چشم هایم
تا هزار بنفشه ی بنفش
که بالا خزیده اند
رد پای پلک هایم را
برایت بو بکشند
1 نظرات:
سلام
خدا را شكر كه نظراتم را گفتم چون نمي دانستم چه بايد بگويم
حالا خيالم راحت است
خيلي خوب بود
و با بندهاي فوق العاده
ارسال يک نظر